۶   

کنار پنجره چشم‌انتظارم، کي می‌آيی؟
تمام کوچه‌ها را بی‌قرارم، کی می‌آيی؟
مدام اين پا و آن پا می‌کند دل، می‌نشينم،
سرم را روی زانو می‌گذارم، کی می‌آيی؟
به من گفتی «صبوری کن، صبوری کن، صبوري»
«به غير از عشق تو کاری ندارم»، کی می‌آيی؟
نمی‌دانم مرا آخر به خاطر خواهی آورد؟
نمی‌دانم، ولی اميدورام، کی می‌آيی؟
لطیف روح‌افزا! پرنيان بوی دريا!
نگارين بلند باوقارم! کی می‌آيی؟
که بازم جمعه‌ای و جاده‌ای سمت غروب است
و من عمری‌ است در اين گيرودارم: کی می‌آيی؟
که بازم جمعه‌ای و جاده‌ای سمت غروب است
و من عمری‌ است در اين گيرودارم، کی می‌آيی؟
(تير ۸۱)


نظرات
لینک نوشته